مادربزرگ
الان چند وقته مامان بزرگم سپرده واسش عصا بخرم همش یادم میره!
جلو همه بهم میگه:
من می میرمُ تو عصا نمی خری واسم
ازت راضی نیستم،وصیت میکنم رو سنگ قبرم بنویسن
...
عمرم در آرزوی عصا بگذشت.....من مُردم و نوه ام آدم نگشت
.
بعله یه همچین مادر بزرگ بدیعه گویی دارم من
+ نوشته شده در سهشنبه 21 آذر 1391 ساعت 09:19 توسط زهره
|
ارسال نظر(0)