من طاقت دوری ندارم
الان یه پشه با خونواده اش اومده بود خدافظی،
کلی تو بغل همدیگه گریه کردیم
بچه شونم همش میگفت میخوام پیش عمو بمونم ،
خلاصه پشت سرشون آب ریختم و رفتن تا 6-7 ماه دیگه ،
خیلی صحنه غم انگیزی بود
من طاقت دوری ندارم !
+ نوشته شده در جمعه 21 مهر 1391 ساعت 20:29 توسط زهره
|
ارسال نظر(0)