بی خیـــــــــــــــال دنیا دنیا مـــــــال توست

غم دنیا رو نخور دنیا که ارزش نداره

يکى از افتخاراتم اينه که تا الان

 

تو هيچ ولنتاينى کسى بهم کادو نداده!


نوشته شده در چهارشنبه 04 بهمن 1391
ساعت 09:03 توسط زهره| ارسال نظر(0)

در رفاقت مراقب آدمهای تازه به دوران رسیده باش 
 
 
 
هرگز به دیواری که تازه رنگ شده است تکیه نکن


 


نوشته شده در سه‌شنبه 03 بهمن 1391
ساعت 12:38 توسط زهره| ارسال نظر(2)

همینجوری بدون دلیل برام دعا کنین

 

 

لطفا...


 


نوشته شده در سه‌شنبه 03 بهمن 1391
ساعت 12:37 توسط زهره| ارسال نظر(0)

شما یادتون نیست اون زمان که غلط گیر نبود

 

یه پاک کن های دو رنگ بود یه طرف قرمز یه طرف آبی...

آبی واسه پاک کردن خودکار بود که به تنهایی هیچ تاثیری نداشت

باید تف میزدیم بهش دفترامونم پاره میشد و بسیار هم شاد بودیم...

 


 


نوشته شده در سه‌شنبه 03 بهمن 1391
ساعت 12:27 توسط زهره| ارسال نظر(0)


نوشته شده در سه‌شنبه 03 بهمن 1391
ساعت 12:25 توسط زهره| ارسال نظر(0)

یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد.

 

این مرکز، پنج طبقه داشت و هر چه که به طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد.

 

اما اگر در طبقه ای دری را باز می کردند باید حتما آن مرد را انتخاب می کردند و اگر به طبقه ی بالاتر

 

می رفتند دیگر اجازه ی برگشت نداشتند و هرکس فقط یک بار می توانست از این مرکز استفاده کند.

 

روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند.

 

در اولین طبقه، بر روی دری نوشته بود: “این مردان، شغل و بچه های دوست داشتنی دارند.”

 

دختری که تابلو را خوانده بود گفت: “خوب، بهتر از کار داشتن یا بچه نداشتن است

 

ولی دوست دارم ببینیم بالاتری ها چگونه اند؟”

 

پس به طبقه ی بالایی رفتند…

 

در طبقه ی دوم نوشته بود: “این مردان، شغلی با حقوق زیاد، بچه های دوست داشتنی

 

و چهره ی زیبا دارند.”

 

دختر گفت: “هوووومممم… طبقه بالاتر چه جوریه…؟”

 

طبقه ی سوم: “این مردان شغلی با حقوق زیاد، بچه های دوست داشتنی

 

و چهره ی زیبا دارند و در کارهای خانه نیز به شما کمک می کنند.”

 

دختر: “وای…. چقدر وسوسه انگیر… ولی بریم بالاتر.” و دوباره رفتند…

 

طبقه ی چهارم: “این مردان شغلی با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی دارند.

 

دارای چهره ای زیبا هستند. همچنین در کارهای خانه نیز به شما کمک می کنند

 

و اهداف عالی در زندگی دارند”

 

آن دو واقعا به وجد آمده بودند…

 

دختر: “وای چقدر خوب. پس چه چیزی ممکنه در طبقه ی آخر باشه؟”

 

پس به طبقه ی پنجم رفتند…

 

آنجا نوشته بود:

 

“این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند!

 

از این که به مرکز ما آمدید متشکریم و روز خوبی را برای شما آرزومندیم!”


نوشته شده در یکشنبه 01 بهمن 1391
ساعت 12:24 توسط زهره| ارسال نظر(1)

 

فاطمه امشب به سامرّا عزا برپا کند / دیده را یاد امام عسکری دریا کند

 

ای خوش آن چشمی که امشب با امام عصر خود /

 

خون دل جاری به رخ در مرگ آم مولا کند


نوشته شده در یکشنبه 01 بهمن 1391
ساعت 08:31 توسط زهره| ارسال نظر(2)

من نمیدونم بعضیا آخه چرا وقتی فین میکنن لای دستمالو نگاه میکنن .



 خوو آخه کصافت منتظری اون تووو چی پیدا کنی ؟



 -كارت شارژ هدیه ایرانسل ٢تومنی ؟



 -گنج گمشده دزدان دریایی ؟



 -سکه طلا ؟


نوشته شده در شنبه 30 دی 1391
ساعت 13:01 توسط زهره| ارسال نظر(0)

 


 

من با اجازتون برم خودمو آتیش بزنم


نوشته شده در شنبه 30 دی 1391
ساعت 13:00 توسط زهره| ارسال نظر(0)

رفیق یعنی؛
 

 "پسرخاله" توفیلم"كلاه قرمزی"!
 
 كه رفته بودیه كیك مسموم روتنهایی خورده بودتابقیه مریض نشن!
 

 بهش گفتن :
 

 خب چراننداختی دور؟
 

 گفت :
 

 خب مورچه ها میخوردن!
 

 به مورچه كه نمیشه سرم وصل كرد...

نوشته شده در شنبه 30 دی 1391
ساعت 12:58 توسط زهره| ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...2122232425...165صفحه بعد


آخرين مطالب
» یه روز خوب
» طنز ترین قیافه ی دکتر قالیباف ...
» post
» post
» لطفا جواب بديد
» اگه این سطل آبـــ رو بریزه چی میشه ؟؟؟
» post
» post
» بازم لاف آباداني
» ادبيات زرافه

Design By : RoozGozar.com