بی خیـــــــــــــــال دنیا دنیا مـــــــال توست

غم دنیا رو نخور دنیا که ارزش نداره

کیا وقتی صبحا از خواب بیدار میشن

 

 

نیم ساعت تو جاشون همینطوری میشینن نیگا میکنن به در و دیوار ؟؟؟

 


نوشته شده در شنبه 30 دی 1391
ساعت 12:54 توسط زهره| ارسال نظر(0)


نوشته شده در شنبه 30 دی 1391
ساعت 12:52 توسط زهره| ارسال نظر(1)

هر از گاهى يكى از پاهام از زير پتو مياد بيرون

 

و زود برميگرده اون زير و واسه اون يكى

 

تعريف ميكنه كه سرماى هوا امسال بى سابقه ست.


نوشته شده در شنبه 30 دی 1391
ساعت 12:38 توسط زهره| ارسال نظر(0)

به سلامتی اونایی که هیچوقت سختی مرد بودن رو
 
 
 
با راحتی نامردی عوض نمیکنن !

نوشته شده در شنبه 30 دی 1391
ساعت 12:36 توسط زهره| ارسال نظر(0)

 
 

وقتی فرزند اول جن سر از تخم بیرون آورد



 

اسمال آقا/ عینک سیا/ پیرن قشنگ / پاشنه طلا / میخوام بیام در خونتون /


حرف بزنم با ننه تون / بگم شدم عاشق پسرتون / میخوام بشم من عروستون

 


نوشته شده در جمعه 29 دی 1391
ساعت 15:57 توسط زهره| ارسال نظر(3)


نوشته شده در جمعه 29 دی 1391
ساعت 15:38 توسط زهره| ارسال نظر(0)

حرف میزنی اما تلخ ! محبت میکنی ولی سرد !

 

 


چه اجباری است دوست داشتن من ؟
 


نوشته شده در جمعه 29 دی 1391
ساعت 15:32 توسط زهره| ارسال نظر(2)

پشت ویترین مغازه ها جنسایی هست که خیلی گرونن …


یه چیزایی هم میشه پیدا کرد که ارزونه …


اما گاهی یه گوشه ای یه چیزی میذارن که شاید کهنه باشه ،

 

شایدم معمولی اما روش نوشته “فروشی نیست” !


آدم باید از اون جنس باشه …

 


نوشته شده در جمعه 29 دی 1391
ساعت 15:20 توسط زهره| ارسال نظر(1)

آقو ما به دنیا اومدیم انقلاب شد


حرف زدیم جنگ شد


راه رفتیم کودتا شد


رفتیم مدرسه جنگ تموم شد


درس خوندیم هی نظاموی آموزشی عوض شد


رفتیم دانشگاه کنکور ول شد


رفتیم سربازی معافیت آزاد شد


رفتیم سرکار مملکت تحریم شد


خواستیم ازدواج کنیم طلا گرون شد


گفتیم بریم خارج پاسپورتمون دی پرت شد


الانم اینترپل دنبالمونه هه هه هه هه یعنی له لهماااا


با این شرایط که پیش میره آقو فکر کنم مشکل از ما باشه

 

اگه بمیریم شاید دنیا بهشت شد هه هه هه هه هه

 

 


نوشته شده در دوشنبه 25 دی 1391
ساعت 12:51 توسط زهره| ارسال نظر(0)

❤از چوپان پیری پرسیدند چه خبر ؟
 
 

با لحن تلخـی گـفت :
 
 
گـــــــــــــرگ شد آن بــــره ای که نوازشش میکردم!❤
 


نوشته شده در دوشنبه 25 دی 1391
ساعت 12:32 توسط زهره| ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...2223242526...165صفحه بعد


آخرين مطالب
» یه روز خوب
» طنز ترین قیافه ی دکتر قالیباف ...
» post
» post
» لطفا جواب بديد
» اگه این سطل آبـــ رو بریزه چی میشه ؟؟؟
» post
» post
» بازم لاف آباداني
» ادبيات زرافه

Design By : RoozGozar.com