بی خیـــــــــــــــال دنیا دنیا مـــــــال توست

غم دنیا رو نخور دنیا که ارزش نداره

كاش باغچه خانه ما سیب نداشت!

 

من به تو خندیدم

 

چون که می دانستم

 

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

 

پدرم از پی تو تند دوید

 

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

 

پدر پیر من است

 

من به تو خندیدم

 

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

 

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

 

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

 

دل من گفت: برو

 

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را

 

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

 

حیرت و بغض تو تکرار کنان

 

می دهد آزارم

 

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

 

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت


+ نوشته شده در دوشنبه 08 خرداد 1391
ساعت 23:19 توسط زهره | ارسال نظر(0)