بی خیـــــــــــــــال دنیا دنیا مـــــــال توست

غم دنیا رو نخور دنیا که ارزش نداره

 

 

 

 

سر تا پا ســــوال بودم

 

 

وقتی مرا جــــواب کرد!

 


نوشته شده در چهارشنبه 10 خرداد 1391
ساعت 00:00 توسط زهره| ارسال نظر(0)

 

علت مرگ : ارسال نکردن اون اس ام اس به 10 نفر از دوستان

 

هی میگفتن ما باورمون نمیشد.. !!

 

http://www.3jokes.com/images/2012/Data/Funny_Pictures/3Jokes_Funny%20(162).jpg


نوشته شده در سه‌شنبه 09 خرداد 1391
ساعت 23:43 توسط زهره| ارسال نظر(0)

صرفا جهت خنده!

 

 

یه دوست نداریم وقتی اعصابمون داغونه سرمونو بذاریم رو شونش گریه کنیم،

 

 

بعد که پرسید چی شده عزیزم؟ بگیم خفه شو به تو ربطی نداره!!!

 


نوشته شده در سه‌شنبه 09 خرداد 1391
ساعت 13:42 توسط زهره| ارسال نظر(0)

 

 

لطفا گزینه مناسب خودتونو

 

تو قسمت نظرات بنویسید

 

ممنونم


نوشته شده در سه‌شنبه 09 خرداد 1391
ساعت 09:28 توسط زهره| ارسال نظر(0)

 

 

 

 

 

 

چقدر سخت است

 

 

 

همرنگ جماعت شدن 

 

 

وقتی جماعت 

 

 

 

خود ش هزار رنگ   است... 


نوشته شده در سه‌شنبه 09 خرداد 1391
ساعت 09:26 توسط زهره| ارسال نظر(0)

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net


نوشته شده در سه‌شنبه 09 خرداد 1391
ساعت 00:05 توسط زهره| ارسال نظر(0)

گروه اینترنتی ایران ســــان | www.IranSun.net


نوشته شده در دوشنبه 08 خرداد 1391
ساعت 23:58 توسط زهره| ارسال نظر(1)

بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد

 

داستان عشق عجیب و غریب یک مرد و زن چینی، اخیرا رسانه‌ای شده

 

و توجه زیادی به خود جلب کرده  است.

 

گروه اینترنتی ایران ســــان | www.IranSun.net



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 08 خرداد 1391
ساعت 23:46 توسط زهره| ارسال نظر(0)

jok khordad اس ام اس ها و جوک های سرکاری و خنده دار خرداد ماه ۹۱

 

به یه بنده خدایی میگن :

بزرگترین سوال زندگیت چیه ؟


میگه : برق میره کجا میره ؟؟؟
.


نوشته شده در دوشنبه 08 خرداد 1391
ساعت 23:25 توسط زهره| ارسال نظر(0)

 

من به تو خندیدم

 

چون که می دانستم

 

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

 

پدرم از پی تو تند دوید

 

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

 

پدر پیر من است

 

من به تو خندیدم

 

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

 

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

 

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

 

دل من گفت: برو

 

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را

 

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

 

حیرت و بغض تو تکرار کنان

 

می دهد آزارم

 

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

 

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت


نوشته شده در دوشنبه 08 خرداد 1391
ساعت 23:19 توسط زهره| ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...123124125126127...165صفحه بعد


آخرين مطالب
» یه روز خوب
» طنز ترین قیافه ی دکتر قالیباف ...
» post
» post
» لطفا جواب بديد
» اگه این سطل آبـــ رو بریزه چی میشه ؟؟؟
» post
» post
» بازم لاف آباداني
» ادبيات زرافه

Design By : RoozGozar.com